داستان ارزش بی نهایت پدر و مادر | جوانها

داستان ارزش بی نهایت پدر و مادر

آره قبول داریم. ما بچه‌های خوبی واسه بابامون نبودیم.

اون رو گذاشته بودیمش خونه سالمندان و دیر بهش سر می‌زدیم،

هرچی می‌گفت بیشتر سربزنین،

می‌گفتیم: کارداریم.

می‌گفت دلم واسه بچه‌هاتون تنگ شده،

می‌گفتیم اونا هم درس دارن.

آره! در حق اون ظلم کرده بودیم.

اما الان حدود یک ماهه که بچه‌های خوبی واسه بابامون شدیم.

اون رو از خونه سالمندان آوردیم بیرون. دیگه هر هفته بهش سر

می‌زنیم.

بچه‌هامون رو هم با خودمون می‌بریم.

حالا هم میخوایم واسش یه مراسم چهلم عالی و با کلاس بگیریم…!

پیغام مدیریت بیر دانا : امیدواریم همه ی ما قدر پدر و مادر ، این دو فرشته ی آسمانی را بدانیم چون هیچ وقت نمی دانیم که چه موقع این دو را از دست خواهیم داد.مادر با چشمان بی خواب و پدر با دستانی پینه بسته از کودکی خوب ما خاطره هایی عظیم هستند ؛ سعی خود را برای شاد نگاه داشتن آنها و تامین تمام نیاز هایشان بکنیم (انشالله …)

ادامه مطلب

ارسال نظر